پذيرش سفير إمارت اسلامى در مسكو؛ مانور سياسى يا قمار سياسى؟!

پذيرش سفير إمارت اسلامى در مسكو؛ مانور سياسى يا قمار سياسى؟!

پذيرش سفير إمارت اسلامى در مسكو؛ مانور سياسى يا قمار سياسى؟!

عكس العملى در برابر حوادث سوريه و ايران

يا معامله اى داد و گرفت با امريكا؟

به قلم: مهندس حکمتیار، امیر حزب اسلامی افغانستان 

در روشنايى سياست هاى مسكو در مورد افغانستان از تأسيس شوروى تا امروز

مسكو از زمان پتر کبیر؛ آنگاه كه چون قدرت منطقوى تبارز كرد؛ همواره در پى گسترش نفوذ روسیه به سوی جنوب و رسيدن به آب‌های گرم بود؛ در اين راستا افغانستان به دلیل موقعیت حساس ژئوپلیتیک خود؛ به عنوان یکی از مناطق مورد توجه روسیه قرار داشت؛ سیاست‌های توسعه‌طلبانه پتر کبیر؛ زمینه را برای (رقابت روسیه و بریتانیا) در افغانستان فراهم کرد. این رقابت بعدها به «بازی بزرگ» (Great Game) در قرن ۱۹ تبدیل شد؛ و افغانستان به عنوان (حائل) ميان روسیه و بریتانیا پذيرفته شد.  

پس از تأسيس اتحاد شوروى و زمانى كه مناطق آسیای مرکزی و قفقاز را تصرف كرد و به سرحدات افغانستان رسيد؛ اين كشور اهميت بيشتر كسب كرد. تا امروز در تمامى اين مدت؛ حضور فعال؛ در قضاياى كشور ما داشت؛ به عنوان اتحاد شوروى زمانى با بريتانياى كبير در مورد تصرف افغانستان رقابت داشت و زمانى با ايالات متحده امريكا؛ زمانى عليه حكومت دور اول طالبان؛ يكجا با هند، ايران، اسرائيل، فرانسه، بريتانيا و امريكا از ائتلاف شمال؛ مشتمل بر حزب پرچم، مليشه هاى دوران اشغال شوروى، شوراى نظار، جمعيت و احزاب شيعه زیر نفوذ ايران؛ حمايت مى‌كرد؛ سلاح در اختيارش مى‌گذاشت و افغانى برايش چاپ مى‌كرد. زمانى نيز پيش آمد كه روسيه و ايران؛ امريكا را در اشغال افغانستان و عراق كمك كردند؛ از 2001 تا 2014 بخش عمده اكمالات نيرو هاى ناتو و امريكا در افغانستان؛ از طريق زمين و فضاء روسيه انجام مى‌شد؛ و بخش ديگر اكمالات امريكا از طريق زمين و فضاء پاكستان؛ گروه هاى وابسته به مسكو و تحت نفوذ تهران؛ در بيست سال اشغال؛ در خدمت امريكا قرار داشتند؛ اين ائتلاف زمانى ايجاد شد كه مسكو بنا بر ناكامى هاى پيهم و تلفات مالى و جانى در جنگ افغانستان و مشكلاتى كه اين وضعيت؛ در داخل اتحاد شوروى برايش ايجاد كرد؛ چاره اى جز اخراج نيرو هايش از كشور ما نداشت؛ تأسيس حكومت اسلامى در افغانستان را تهديد جدى به سلطه اش بر آسياى مركزى مى‌پنداشت، امريكا و ايران نيز تشويش هاى شبيه آن را داشتند؛ مشتركاً تصميم گرفتند؛ مواضع شان را در رابطه به افغانستان توحيد كنند؛ و از تأسيس حكومت مجاهدين جلوگيرى نمايند.  

روسيه زمان اتحاد شوروى؛ در رابطه به حكومت هاى كابل موضعگيرى هايى از اين قبيل را داشته است:

1. در زمان سلطنت 40 ساله ظاهر شاه؛ از امتيازات زيادى برخوردار بود؛ تربيه افسران اردو و تجهيز آن با سلاح ساخت روسيه، تمامى پروژه هاى بند و انهار، سركسازى، تفحصات نفت و گاز و معادن در شرق و شمال افغانستان؛ در اختيار روسيه بود؛ به گونه اى كه هيچ كشورى ديگر مجال تشبث در اين بخش ها را نداشت؛ محصلينى كه غرض تحصيلات به روسيه فرستاده مى‌شدند؛ چه در بخش نظامى و چه هر بخشى ديگر؛ از آن سو كمونست دو آتشه وابسته به مسكو بر مى‌گشتند، با افكار ادغام نشنليزم افغانى در انترناسيوناليزم روسى، دين ستيزى، انكار از خدا، عدم باور به مليت خود، افتخار به اين كه روسى تمام عيار باشد، پشت پا زدن به ارزشهاى دينى و ملى آباء و اجداد خود، موجودى ميان تهى كه از افغانيت خود خالى شده و از روسى بودن پر، همين ها بودند كه به دستور مسكو؛ كودتايى به رهبرى داؤد را عليه ظاهر خان راه انداختند؛ و زمانى كه داؤد قبله اش را عوض كرد، به سوى غرب متمايل شد؛ و سفر هايى به ايران، پاكستان و مصر داشت؛ مورد خشم مسكو قرار گرفت؛ به دستور مسكو و توسط رفقاى كمونستش؛ يكجا با تمامى اعضاء خانواده اش در ارگ و با كلاشنكوف روسى به گلوله بسته شد؛ اساس كودتاهاى عسكرى به دستور مسكو و توسط افسران كمونست گذاشته شد؛ آغازش از كودتاى 26 سرطان بود؛ تكرارش كودتاهاى هفت ثور اول و دوم، قربانى اش به طور عام ملت مظلوم ما و به گونه خاص قدرت طلبانى كه براى رسيدن به قدرت به مسكو تكيه كردند؛ داؤد، به تعقيبش تركى، امين و در پايان نجيب.

اما در رابطه به پروژه هاى روسى در افغانستان؛ ماهيتش را در شمال و شرق كشور به خوبى مشاهده مى‌كنيم؛ هيچ پروژه اى را در شمال نمى‌يابيم كه در رابطه به مهار آب هاى فراوان شمال و آبيارى دشت هاى فراخ و حاصل خيز آن روى دست گرفته شده و به ثمر رسيده باشد؛ زيرا مسكو به اين آب ها در مستعمراتش چون اوزبكستان و تركمنستان ضرورت داشت، بايد به درياى آمو مى‌ريختند؛ مسكو نمى‌خواست و نمى‌گذاشت كه از آن براى آبيارى دشت ها و زمين هاى حاصلخيز شمال و توليد برق استفاده مى‌شد؛ مسكو اين را نيز نمى‌خواست و نمى‌گذاشت كه ذخائر گاز و نفت شمال كشور ما كشف و استخراج گردد؛ چون در خيلى از موارد كاسه مشترك با ذخائر نفت و گاز مستعمرات آن وقت شوروى داشت؛ استخراجش در افغانستان بر ذخائر آن طرف مرز تأثير مستقيم و معكوس داشت؛ مهندسين روسى كه پروژه تفحصات نفت و گاز را در انحصار خود داشتند؛ اسناد كاوش هاى شان را نيز با خود نگهداشتند و از سپردنش به حكومت هاى افغانستان خوددارى ورزيده اند. 

2. مسكو تركى را جا نشين داؤد كرد؛ هنوز مدت زيادى سپرى نه شده بود كه تصميم گرفت امين را كه رهبرى كودتا عليه داؤد را به عهده داشت؛ به دليل اختلافش با جناح پرچم به رهبرى ببرك كارمل؛ از صحنه بردارد؛ تركى را به مسكو فراخواند؛ او را با كارمل آشتى داد؛ قرار بود قبل از عودت تركى به كابل به حساب امين رسيده و از صحنه برداشته باشند؛ اما يكى از رفقاى امين كه تركى را در سفر همراهى مى‌كرد؛ او را در جريان توطئه گذاشت؛ زمانى كه تركى به كابل رسيد؛ خلاف انتظار خود امين را در ميدان هوائى يافت كه گويا به استقبال رهبر و استادش آمده است؛ اما بى خبر از اين كه اين آخرين ديدارش با او خواهد بود و از همين جا به مقتل خود خواهد رفت؛ تركى قربانى تصميم غلط مسكو شد و به دستور شاگرد وفادارش در ارگ خفه شد و در محل نامعلومى دفن گرديد.  

3. امين نيز كه از آقا بغاوت كرده بود؛ بايد جزاى بغاوتش را مى‌چشيد؛ نخست آشپز روسى اش او را مسموم و بى هوش كرد، سپس گروهى از نيروهاى خاص روسى (اسپتسناز) به قصر تپه تاج بيگ هجوم برد و او را كشت.  

4. ببرك كارمل را پس تصرف كابل؛ از طريق تاشكند آوردند؛ نخستين سخنرانى اش از طريق راديو اوزبكستان نشر شد؛ سخنرانى به مفهوم حقيقى كلمه نه؛ بلكه خوانش اعلامیه‌ای که در مسكو برايش تهيه شده بود؛ شامل ستايش ها از انترناسيوناليزم شوروى (به نام كشور شورى ها)؛ و خبر سرنگونی حفیظ‌الله امین؛ او پس از آن با طياره نظامى شوروى به كابل انتقال يافت كه كابل عملاً در تصرف نيرو هاى روسى بود و كرسى امين برايش تخليه شده بود؛ چند روز اول را در کلوپ عسکری شش درک سپرى كرد و سپس به ارگ انتقال يافت؛ در پايان اقتدار سياه و ننگينش؛ ننگين ترين در تمامى تاريخ افغانستان؛ دو جنرال روسى او را در موتر سياه رنگ از ارگ بيرون كشيد و به محلى نامعلوم منتقل شد؛ به گونه اى كه نه كابينه از سرنوشتش اطلاع داشت و نه كميته مركزى حزبش؛ تا آن كه جنرال روسى اين فرمان را به اعضاء كابينه ابلاغ كرد: پس از اين امور كشور را داكتر نجيب رهبرى خواهد كرد؛ در باره كارمل نگران نباشيد!!

5. نجيب كه در زمان رياست جمهورى استادش كارمل؛ مسئول سازمان جهنمى خاد بود؛ در غلامى و نوكرى به مسكو و افغان كشى هاى بى رحمانه سرآمد همه كمونست ها و بدتر از امين؛ اعتماد كى جى بى را كسب كرد؛ در سال ۱۹۸۰ به عنوان رئیس خاد منصوب شد و از داكترى به درجه دگر جنرالی ارتقا یافت. در زمان تصدی رياست خاد؛ پرسونل آن از چند تن معدود به ۳۰٬۰۰۰ نفر افزایش یافت؛ او مستقیماً به كى جى بى پاسخگو بود و بخش بزرگ بودجه خاد توسط اتحاد جماهیر شوروی تأمین می‌شد. به فرمان فوق العاده از مسكو جانشين كارمل گرديد؛ ۵ سال ریاست خدمات امنیت دولتی (خاد) را به عهده ‌داشت، و از رياست خاد به رياست جمهورى رسيد؛ و براى آن كه به لقب جعلى رياست جمهورى صبغه و وجهه اى قانونى بدهد؛ لویه جرگه انتصابى ۸۰۰ نفرى را دائر كرد و از طريق همين جرگه هم رئيس جمهور شد و هم قانون اساسی را به ميل خود تغییر داد. در اين قانون اساسی همه اشاره‌هاى مربوط به کمونیسم حذف و اسلام دین رسمی اعلام گردید، تاجران تبعید شده نیز اجازه ورود به افغانستان را یافتند؛ او نيز زمانى مورد خشم مسكو قرار گرفت و به سرنوشت سياه سلف خود مواجه شد كه بدون اجازه كى جى بى با طرح انتقال قدرت به حكومت موقت غير ائتلافى و برگزارى انتخابات توافق كرد؛ اين طرح از سوى حزب اسلامى در مذاكراتش با هيئت هاى روسى، حكومت كابل و احزاب مستقر در پاكستان و ايران، و نماينده خاص سرمنشى ملل متحد؛ ارائه شد؛ جز امريكا، روسيه و ايران همه با آن توافق كردند. نجيب كه بديل و انتخابى ديگر نداشت؛ آماده انتقال قدرت شد؛ احزاب مستقر در پشاور با فهرست اعضاء كابينه توافق كردند؛ همه در اسلام آباد جمع شدند تا يكجا با بينن سيون به كابل بروند و قدرت از نجيب به حكومت موقت انتقال يابد؛ اما كى جى بى و سى آى اى اين طرح را سبوتاژ و تخريب كردند؛ به ائتلاف شمال و بقاياى حزب پرچم در اردو و نيروهاى امنيتى دستور دادند تا نجيب را دستگير نمايند، بينن سيون كه در جلسه كميته مركزى حزب وطن يكجا با نجيب شركت كرد و مخالفت جدى و تند هواداران كارمل را ديده بود؛ خواست نجيب را در طياره خاص خود از كابل بيرون كند؛ ولى بخت يارى نكرد و مليشه هاى گلم جمع مانع وصول و ورود او به ميدان هوائى شدند و ناچار به دفتر ملل متحد در كابل برگشت و تا زمانى در آن جا ماند كه طالبان وارد كابل شدند و در اولين روز ورود شان نجيب و برادرش را از اين دفتر بيرون كشيدند و در ایستگاه ترافیکی آریانا به دار آویخته شد. 

كودتا عليه نجيب طرح مشترك استخبارات روسيه و امريكا بود و استخبارات ايران و سعودى نيز در آن دست داشتند، براى تشكيل جبهه ائتلافى با بقاياى حزب پرچم و مليشه هاى گلم جم؛ رهبر جمعيت ربانى از طريق رياض به مسكو فرستاده شد؛ احزاب تحت نفوذ و حمايت ايران نيز جز اين ائتلاف بودند. هر چند كمونست ها و مليشه هاى مسلط بر كابل؛ با حكومت دو ماهه مجددى و چهار ماهه ربانى توافق كردند؛ ولى رئيس جمهور اصلى در اين نظام سر قومندان مليشه هاى پرچمى بود كه هم نيمى از ارگ را در اختيار داشت و هم تمامى قطعات اردو، نيروهاى امنيتى، استخبارات و كمربند امنيتى كابل را در اختيار؛ مجددى و ربانى مهمانان موقت آنان در ارگ بودند. مأموريت اصلى اين ائتلاف؛ جنگ عليه حزب اسلامى و بيرون راندن مجاهدين حزب از اطراف كابل بود؛ اما اين كار را بايد تحت پوشش رياست جمهورى مجددى و ربانى انجام مى‌دادند. ولى با وجود حمايت هاى وسيع نظامى و مالى اين كشور ها؛ نه تنها به هدف خود نرسيدند بلكه چهار حمله بزرگ شان با شكست فضيحانه و شرم آور توأم بود؛ اين شكست ها موجب اختلافات و درگيرى شديد و خونين در ائتلاف و متلاشى شدن آن گرديد؛ نخست حزب وحدت از آن خارج شد و پيام صلح و آشتى به حزب اسلامى فرستاد و معاهده عدم همكارى با حكومت ائتلافى در جنگ عليه حزب اسلامى را امضاء كرد و سپس جنبش از ائتلاف خارج شد و معاهده شبيه به اين را امضاء نمود.    

6. استاد ربانى كه تمام عمر حكومتش در جنگ ها عليه حزب اسلامى، حزب وحدت، جنبش كه رهبرش را فرزند خود خوانده بود، سپرى شد؛ فقط يك سمبول و پوشش براى حكومت ائتلافى و جنگ هايش بود؛ مسئوليت همه جنگ ها بعد از خروج نيرو هاى شوروى از افغانستان بدوش اوست، چون وسيله اى در دست كمونست ها و استخبارات جهانى و منطقوى قرار گرفت؛ سازش با مسكو، ائتلاف با كمونست ها و مليشه هاى گلم جم، اصرار بر جنگ عليه حزب اسلامى در وهله اول و جنگ عليه طالبان در مرحله بعدى،  برخى از كارهايش در اين دوران بود؛ او بايد طبق معاهده پشاور؛ در پايان چهار ماه اقتدار را به حكومت منتخب انتقال مى‌داد؛ ولى معاهده را نقض كرد؛ در هرات شوراى جعلى حل و عقد دائر نمود و به حكومت نامشروع و خلاف تعهداتش ادامه داد؛ چاپ بى دريغ و بى حساب افغانى بى پشتوانه و تبادله اش به دالر و انتقال آن به بانكهاى خارجى و توزيع آن به اقارب و اعضاء جمعيت و استفاده از آن در جنگ هاى نامشروع، دعوت از امريكا براى حمله بر افغانستان، و مطالبه فرو ريختن بمب هاى بزرگتر از بمب هايى كه بم افگن هاى B-52 بر افغان ها فرو مى‌ريخت؛ با طالبان، غربگرا ها و حاميان ظاهر خان ائتلاف كرد؛ تا از عقب بر جبهات حزب اسلامى حمله كنند و بعد از تصرف سنگر هاى حزب اسلامى در جنوب كابل؛ حكومت مشترك تحت زعامت ظاهر خان بسازند؛ اما بر عهد خود با طالبان نه ايستاد و راه جنگ با آنان را در پيش گرفت؛ پنج سال حكومت اول طالبان در جنگ با جمعيت سپري شد، دامنه جنگ ها از كابل تا كندهار، هرات، بادغيس تا خواجه بهاء الدين تخار در يك سو و از كابل و پروان تا بغلان و كندز از سمت ديگر ادامه يافت؛ از روزى كه طالبان وارد كابل شدند و تا روزى كه كابل را ترك كردند و كندهار را به امريكا تسليم نمودند؛ يك روز نيز اين جنگ توقف نه كرد؛ عامل اصلى اين جنگ و باعث ادامه آن ائتلاف جبل السراج بود؛ در اين مدت افغانستان يك رئيس جمهور بى آدرس و بى دفتر داشت كه ميان تهران و كولاب سرگردان بود؛ و امير المؤمنينى در كندهار؛ تا آنكه كابل از سوى ناتو اشغال شد و به حكومت او و طالبان خاتمه بخشيد؛ و سپس در عمليات انتحارى از سوى فردى منسوب به طالبان جان داد.

7. دور اول إمارت از اول تا آخر؛ در جنگ عليه ائتلاف شمال سپرى شد؛ حزب اسلامى نخواست با طالبان بجنگد؛ چنين جنگى را نه مفيد مى‌شمرد و نه در مطابقت با سياست هاى نظامى خود؛ ائتلاف از حمايت مالى، نظامى و سياسى روسيه، امريكا، هند، ايران، فرانسه، بريتانيا و اسرائيل بهره مند بود، و طالبان از سوى پاكستان، سعودى و إمارات حمايت مى‌شدند و حكومت شان را به رسميت مى‌شناختند. حمايت هاى سعودى زمانى قطع شد كه طالبان اسامه بن لادن به ايشان نه سپردند؛ اين هم در حالى كه جلسه علماء إمارت در كابل از اسامه خواست از افغانستان خارج شود؛ وزير خارجه إمارت با اين پيام به سعودى سفر كرد كه حاضر اند اسامه را به سعودى بسپارند، رئيس استخبارات سعودى تركى الفيصل با طياره خاص خود و يكجا با متوكل وزير خارجه طالبان به كابل و سپس كندهار رفت تا اسامه را تسليم و با خود به سعودى ببرد؛ اما طالبان قادر به اين كار نه بودند؛ چون اسامه چنان نيرومند بود كه طالبان اصلاً توان دستگيرى و سپردنش به تركى الفيصل را نداشتند؛ ايشان در جنگ عليه ائتلاف نيز بيشتر مرهون نقش فعال جنگجويان وفادار به اسامه بودند كه در همه جنگ هاى طالبان در خط مقدم مى‌جنگيدند. 

عمليات 11 سپتمبر و عدم سپردن اسامه به سعودى و امريكا باعث شد تا امريكا از زمين و آسمان بر افغانستان بتازد، نخست زير انداخت راكت هاى كروز قرار دهد و سپس با بم افگن هاىB-52 مراكز و سنگرهاى طالبان را زیر بمبارى هاى مدهش بگيرد؛ طالبان هيچ مقاومتى نكردند؛ از روزى كه نخستين راكت امريكا به سوى افغانستان پرتاب شد؛ تا روزى كه طالبان كندهار را تخليه و طى كنفرانس مطبوعاتى به امريكا و كرزى تسليم كردند؛ جمعاً پنج هفته (35 روز) را احتواء كرد!!

8. قبل از اين كه امريكا عمليات اشغال افغانستان را آغاز كند؛ طرح عمليات مشترك با روسيه را روى دست داشتند؛ به نحوى كه 17000 سرباز روسى در اين عمليات شركت نموده و مزار و تخار را تصرف مى‌كردند و در اختيار ائتلاف شمال مى‌گذاشتند؛ مصارف اين عمليات از سوى امريكا پرداخته مى‌شد؛ نماينده خاص سرمنشى ملل متحد براى افغانستان اخضر ابراهيمى در جلسه اى با عده اى از افغان ها در سويس به آنان گفت: مسكو و واشنگتن طرح عمليات مشترك را روى دست دارند؛ بهتر است سوار اين قطار شويد!! 

قبل از ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱؛ امريكا و برخى كشورهاى غربى به‌شمول روسيه، ايران و هند از جبهه متحد شمال عليه طالبان حمايت اطلاعاتى، تسليحاتى و مالى مى‌كردند. در سال‌هاى ۲۰۰۰–۲۰۰۱ نشست‌هاى غيرعلنى در مسكو، دوشنبه (تاجيكستان)، تهران و دهلى براى هماهنگى اين حمايت‌ها برگزار شده بود.

بعد از حمله القاعده بر امريكا؛ تصميم امريكا تغيير كرد؛ حمله بزرگ هوايى و زمينى با مشاركت جنگجويان كرايى افغان مربوط جبهه شمال و گروه هاى تحت نفوذ ايران جاى عمليات محدود و پنهانى با روسيه و ايران را گرفت؛ و امريكا توانست زير پرچم «ائتلاف بين‌المللى ضدتروريسم» (ISAF) عملياتش را آغاز كند. 

9. امريكا نخست حكومت طالبان را ساقط و شهر هاى بزرگ به شمول كابل و كندهار را تصرف كرد، سپس جلسه اى به اشتراك نمايندگان امريكا، بریتانیا، آلمان، ایران و روسیه در بن دائر كرد؛ تا به مشوره و موافقه آنان   حكومت آينده دوران اشغال را بسازند، سهم روسيه و ايران در حكومت هاى دوران اشغال؛ به دليل همكارى هاى بيشتر شان در اشغال افغانستان به دست امريكا؛ بيش از كشور هاى ديگر بود؛ هر چند پاكستان در كمك با امريكا در اشغال افغانستان نقش و سهم كمتر از روسيه و ايران نه داشت؛ ولى به دليل حمايت ها از طالبان؛ از حضور فعال و قابل ملاحظه در مذاكرات بن محروم گرديد. بريتانيا بر اعاده ظاهر خان به عنوان پادشاه اصرار داشت؛ اما ايران در برابر آن حساسيت داشت؛ چون اعاده سلطنت در افغانستان راه را براى عودت رضاء شاه پهلوى در ايران باز مى‌كرد؛ تعويض ربانى تاجك به كرزى پشتون نيز برايش خوش آيند نبود؛ سيرت را كه نماينده شاه مخلوع بود ترجيح مى‌داد؛ اما موفق نه شد؛ امريكا كرزى را باب دندان خود مى‌پنداشت و حرف آخر در جلسه بن را بايد فاتح اصلى افغانستان؛ امريكا مى‌گفت؛ كرزى ظاهر شاه را بابا خطاب مى‌كرد و براى بوسيدن دستش سر خم مى‌كرد. اما او در دور اول رياست جمهورى اش؛ در برابر ائتلاف شمال و مخصوصاً فهيم كه وزير دفاع و بعد معاون وى بود؛ شبيه  گنجشكى در قفسى كنار باز بود؛ محافظتش در ارگ نيز از سوى تفنگداران شورى نظار تأمين مى‌شد. 

روسيه و ايران ائتلاف جبل السراج به رهبرى ربانى را عليه حزب اسلامى ساختند و چهار سال حمايت مالى، نظامى، استخباراتى و تبليغاتى کردند و پنج سال عليه طالبان حمايت کردند؛ هر دو امريكا را در اشغال افغانستان و اسقاط حكومت طالبان؛ با تمام توان خود كمك كردند؛ هر چند امريكا در مذاكره با طالبان و سپردن كابل به ايشان؛ مسكو و تهران را در جريان نگذاشت و تصميم يك جانبه گرفت؛ دليلش اختلافات با دو رفيق سابقه اش از يك سو و تلاش آن ها براى تأسيس جبهه اى معارض امريكا؛ بريكس (BRICS)  سازمان همکاری شانگهای و توسعه آن است؛ مؤسسين اين سازمان برازيل، روسيه، هند، چين و آفريقای جنوبی اند و اين ۵ کشور بيش از ۴۰٪ جمعيت جهان و حدود ۲۵٪ توليد ناخالص جهان را تشکيل می‌دهند، عربستان سعودی، مصر، ايران، اتيوپی، امارات متحده عربی نيز شامل آن شده اند؛ تا حال بیش از 30 کشور تمایل خود را برای پیوستن به بریکس یا همکاری با آن ابراز کرده اند؛ همه اين کشورها می‌خواهند وابستگی به دالر و سيستم مالی غرب را کم کنند؛ امريكا هر تلاشى براى تقويه اين سازمان و پيوستن به آن را دشمنى با خود تلقى نموده و برايش غير قابل تحمل است.  

اما در رابطه به عدم اعتراف رسمى به حكومت طالبان و چگونگى تعامل با آن؛ موضع مشترك داشتند؛ حوادث سوريه و بعد حمله بزرگ و مشترك امريكا و اسرائيل بر ايران؛ شگاف در روابط شان را عميق تر ساخت و مسكو تصميم گرفت اولين كشورى باشد كه سفير طالبان را در مسكو بپذيرد و اجازه دهد بيرق سفيد طالبان جاى بيرق سه رنگ قبلى را بگيرد؛ تا شايد به اين ترتيب بتوانند از دردى كه به روسيه رسيده؛ بكاهند. معلوم است كه اين يك بازى سياسى است نه چېزى ديگر؛ نه روسيه تغيير كرده و نه سياست ها و موضعگيرى هايش در رابطه به افغانستان؛ اعتراف رسمى و عدم اعتراف بر هيچ حكومتى نه تأثيرى بر سياست هايش در گذشته داشت و نه در آينده خواهد داشت. روسيه دوست مهم و ستراتيژيكش در منطقه (ايران) را در سخترين روز ها؛ و حمله خطرناك امريكا- اسرائيل تنها گذاشت و جز لفاظى هاى هوائى هيچ كمكى به ايران نه كرد؛ نه سيستم دافع هوا S-400   را در اختيارش گذاشت و نه جنگنده هاى SU-35 و SU-57 را؛ ايران مجبور شد 40 فروند طياره J-10 چينايى را خريدارى كند. موضع روسيه در رابطه به حمله امريكا بر ايران؛ به پيمانه اى منفعل و غير ملموس بود كه عده اى از ناظران و تحليل كران پنداشتند شايد ميان مسكو و واشنگتن معامله اى بر سر ايران صورت گرفته. 

اقدام مسکو؛ حكم محکمه بين المللى هاک مبنى بر دستگيرى رهبر و قاضى القضات طالبان را در پى داشت؛ ملل متحد نيز آن را تصميم يك جانبه خواند؛ کاخ سفید، وزارت خارجه و کنگره امريكا نيز رد العمل هاى داشتند و بر رد قطعى به‌رسمیت‌شناسی طالبان، حفظ تحریم‌ها، وضع تحريم هاى بیشتر و ادامه انجماد دارايى هاى افغانستان در بانك هاى امريكايى تأکید كردند. و ترامپ بارى ديگر گفت: بزرگترين پايگاه نيرومند جهان (بگرام) را به چين واگذار كرديم!! 

اساساً روسيه در رابطه به افغانستان همواره سياست هايى را دنبال مى‌كند كه بر اهداف ستراتيژيك آن استوار است؛ آسياى مركزى تحت تسلط كامل شوروى قرار داشت، بعد از زوال شوروى همچنان منطقه تحت نفوذ مسكو باقى ماند؛ در برخى چون تاجكستان؛ تا امروز اقتدار مثل سابق در اختيار اعضاء كى جى بى است و در برخى بيشترين سهم و نقش را در حكومت ها دارند؛ اين جزء موافقه اى ميان مسكو و واشنگتن در اثناء انحلال شوروى بود؛ كه روسيه از اروپاى شرقى خارج مى‌شود ولى در اسياء مركزى به حضور فعال خود ادامه مى‌دهد؛ در آن زمان مكرراً از واشنگتن مى‌شنيديم كه مى‌گفتند: آسياى مركزى بغل نرم شوروى است؛ با تهديد گروه هاى راديكال اسلامى در افغانستان مواجه است؛ حكومت مجاهدين ثبات و امنيت منطقه را متزلزل مى‌كند؛ خروج نيروهاى شوروى از اين منطقه مضر و داراى پيآمد هاى وخيم خواهد بود! يعنى كه امريكا با دوام سلطه مسكو بر اين منطقه با وجود انحلال كامل شوروى توافق كرد!! 

همچنان مسكو نمى‌گذارد؛ آسياى مركزى از طريق افغانستان با جنوب وصل شود و گاز و نفت آن از اين طريق به جنوب انتقال يابد و به اين ترتيب از اتكاء و وابستگى به مسكو و مسيرش مستغنى شود؛ به هر قيمتى بايد جلو آن را بگيرد. كمال سفاهت خواهد بود اگر كسى گمان كند كه روسيه به آسانى و به محض پذيرفتن سفير حكومت كابل در مسكو؛ از اهداف ستراتيژيك خود دست خواهد كشيد.  

در اين رابطه ايران نيز موضع يكسان با روسيه دارد؛ انتقال گاز و نفت آسياى مركزى؛ از طريق افغانستان به پاكستان و هند؛ دو ماركيت مهم براى ايران؛ در هيچ حالتى برايش پذيرفتنى نيست؛ مخالفت ايران با پروژه انتقال گاز تركمنستان به افغانستان، پاكستان و هند (TAPI) و ايجاد مشكلات در برابر آن؛ از همين جا مايه مى‌گيرد؛ ايران براى جلوگيرى از تطبيق اين پروژه از هيچ تلاشى دريغ نه ورزيده و يكى از دلائل عمده سرمايه گذارى هاى هنگفت اين كشور بر ادامه ناامنى ها و جنگ در افغانستان همين بوده است. همچنان حكومت اكثريت پشتون و سنى در افغانستان؛ براى ايران غير قابل تحمل است؛ زمانى كه نيروهاى حزب اسلامى وارد كابل گرديد؛ رفسنجانى رئيس جمهور اسبق ايران؛ در خطبه نماز جمعه اش گفت: هرگز اجازه نمى‌دهيم حزب اسلامى بر كابل حكومت كند.   

پاكستان نيز تأسيس حكومت اسلامى به رهبرى يك پشتون را نمى‌پسندد و آن را باعث تحريك و تشويق پشتون هاى پاكستان به جدايى از پاكستان و پيوستن به افغانستان مى‌پندارد؛ به همين دليل غيرپشتون هاى مربوط به اقليت هاى قومى؛ چون مجددى و ربانى را براى رياست جمهورى پسنديد؛ يكى از رؤساء ISI پاكستان؛ كه به تبليغى بودن معروف بود؛ در گزارش تحليلى اش به مراجع تصميم گيرى پاكستان نوشت: حكومتى به زعامت يك پشتون در كابل؛ به سود پاكستان نيست؛ زمانى كه نيرو هاى حزب اسلامى وارد كابل گرديد؛ همين جنرال در جلسه اى با رهبران گرو هاى ساخت پشاور گفت: پاكستان هرگز نخواهد گذاشت حكمتيار بر كابل حكومت كند؛ يكى از آنها به او گفت:( Please, General Sahib, do it: لطفاً جنرال صاحب؛ اين كار را بكن)    

حقيقت اين است: تا زمانی که افغانستان فاقد حکومتی برخاسته از اراده اکثریت ملت و سیستم شورایی قدرتمند باشد؛ بازیچه رقابت‌های بيرونى خواهد بود؛ نه پذیرش نماینده سیاسی از سوى اين و آن، نه کمک‌های مالی و نه مانورهای دیپلماتیک؛ جایگزین مشروعیت واقعی نمی‌شود. هرگاه افغانستان موفق شود وحدت ملى و مذهبی اش را در چارچوب یک نظام عادلانه و قانونمند تحقق بخشد، خطرناكترين دسيسه ها و حلقه هاى فشار بازیگران خارجی را خواهد شکست.

همچنان ما معتقديم تا زمانى كه روابط ديپلوماتيک و سياسى ميان کشور هاى جهان؛ بر پايه هاى اصول سالم و عدالت واقعى استوار نگردد و رقابت هاى ناسالم و رياکارى هاى مذموم و غرض آلود كنار گذاشته نشود؛ مشكلات موجود ميان كشور ها از ميان نخواهد رفت؛ و باور و اعتماد ايجاد نخواهد شد. برخى از اين اصول سالم و عدالت محور اين ها اند:

عدم مداخله كشور هاى بزرگ و نيرومند در امور داخلى كشور هاى كوچك و عقب مانده.

عدم حمايت از حكومت هاى تحميلى، غير ملى، غير مردمى، كودتايى، دست نشانده، استبدادى و محروم از مشروعيت داخلى.

قطع روابط با نظام هاى قوم گرا و نژاد پرست.  

اين شروط اساسى بايد در تعامل با هر حكومت و نظام؛ قوياً مراعات گردد: 1- نظام سياسى و اجتماعى كشور قانونمند بوده، از حمايت اكثريت ملت برخوردار باشد، 2- داراى شورى ممثل واقعى اراده ملت؛ به عنوان بلند ترين و با صلاحيت ترين مرجع تمامى تصاميم مهم ملى باشد؛ 3- داراى قانون اساسى مورد قبول ملت؛ به حيث ميثاق ملى و ضامن تأمين حقوق مسلم بشرى فرد فرد جامعه باشد. 

اما اكنون روابط ديپلوماتيك و تعاملات سياسى ميان كشور ها؛ عموماً بر اغراض مذموم و رقابت هاى ناسالم سياسى، اقتصادى و نظامى استوار است؛ اعتنائى به اين ندارند كه طرف تعامل كى و داراى چه سوابق و مشخصات است، از ملت و مردم خود نمايندگى مى‌كند يا از يك اقليت تحميل شده، تمكين و احترامى به اراده مردم و ملتش دارد يا نه. اگر چنين نبود؛ و در تعاملات سياسى اين معيار ها مراعات مى‌شدند؛ ما در هيچ كشور دنيا شاهد حكومت هاى استبدادى، كودتايى و فرد محور نمى‌بوديم و اين نوع حكومت ها با انزواى شديد جهانى مواجه مى‌شدند و عرصه بقا و دوام بر آنان تنگ مى‌گرديد.    


پاسخ دهید

لغو پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اخبار مرتبط

برترین دسته ها

دیدگاه اخیر